|
آخه این رسمش بود؟ بعد از سه سال من باید آخرین نفری بودم که میفهمیدم عشقت نبودم؟ خیلی
پستی میدونم که میدونی ولی بازم میگم تا همه بدونن
بی مرام تو هم رفتی آره؟ باشه برو خیالی نی مگه تا الان دلت پیش من بوده که از حالا به بعد باشه؟
ولی حداقل به حرمت عشق سه سالمون اینجوری نمیرفتی بهم میگفتی ازم خسته شدی بهم میگفتی
نیخوای بری با یکی دیگه مگه چی واست کم گذاشتم؟ مگه جز این بود که همیشه بهت سر میزدم
همیشه بهت زنگ میزدم همیشه تو فکرت بودم همیشه با تو بودم همیشه دوست داشتم همیشه بهت
اعتماد داشتمیعنی اینقد واست بی ارزش بودم که تو راحت گذاشتی و رفتی به همین سادگی
نکنه انتظار داشتی التماست کنم که برگردی میدونم هیچوقت نمیای تو وبلاگ تا اینا رو بخونی ولی دلم
میخواد بنویسم تا خالی شم تا همه بدونن بعد از سه سال دورم زدی آره دلم میخواد همونجوری که دل تو
خواست منو تنها بذاری فک نمیکردی من برم با یکی دیگه نه؟ فک میکردی وقتی با یکی دوس شدی من
نمیفهمم آره هیچ فکرشو میکردی که اونی رو که تو باهاش دوس شدی من فرستاده باشم تا تو رو
امتحان کنم
درسته که امتحان سختی بود ولی یه سری ایراد هم داشت مثل سرد برخورد کردن من
ولی از اونجایی که من واست مهم نبودم به من توجه نمیکردی همین بی توجهی باعث شد تا من
بهترین
فیلمنامه ی دنیا رو بنویسم و اجراش کنم و واسه اجرا کردنش کی از من بهتر کسی که تو بازیه احمقانت
نقش یه احمق ساده ی زود باورو داشت پس کی میخواست به یه احمق زودباور اعتنا کنه
خیلی منتظر اون لحظه ای بودم که بگی اون تلفن تو بودی و فهمیدی که من با یکی دیگه دوستم خیلی تحریکت
کردم تا بگی و زمانی که گفتی حتی از اون که فکرشو میکردم خوشحالتر بودم تو آسمون بودم وااااااای نمیدونی
و زمانی که داغ بودی تا بهم بگی چون من با یکی دیگم تو هم دیگه نمیخوای منو ببینی آب یخ رو رو سرت خالی
کردم و تو بهت زده شکستی فک میکردی همه ی عالمو آدم دست به دست هم بدن تا تو اینجوری
بشکنی؟ و من خندیدم یادت میاد چه قدر بلند خندیدم صدام به آسمون هفتم میرسید و تو همچنان
بهت زده و گوشی به دست از من میپرسیدی امکان نداره چه طور تونستی؟ و من باز هم خندیدم و تو فهمیدی
که هر قدم دیگه که الان بر داری ممکنه یه تله ی دیگه واست گذاشت باشم
خیلی بهم خوش گذشت هم عصبی بودم هم خیلی خوشحال خوشحال از اینکه حالا ممیرم با یکی دیگه و
عصبی از اینکه من چه طور اینبار رو دست خوردم اونم از کی؟ از تو. منی که...
آره منتظر بودم تا تو بری چون من بین دو راهی بودم چون میخواستم ار بین شما دوتا یکی و انتخاب کنم و
درست جایی که تو رو انتخاب کرده بودمو میخواستم به اون بگم تو گند زدی.
و منو برای همیشه از دست دادی و حالا من با کسی هستم که حتی از تو هم بیشتر دوسش دارم
از تویی که سه سال با من بودی من تعجب میکنم از کارت تو خیلی خوب منو میشناختی پس چطور این
حماقتو کردی ولی حالا مهم نیس دیگه هیچی مهم نیس فقط من ازت ممنونم که منو با مهردادم
تنها گذاشتی حالا من آدمی میشم که تو یه لحظه با من بودن رو به هزار تا از بهترین لحظاتت ندی
تو هم رفتی برو باشه ولی من آدمی میشم که تو شبها به یاد من سر رو بالشت بذاری
تو هم رفتی برو باشه ولی با من تو بد کردی منو بازیچه ی دست خودت کردی ولی من آدمی میشم که
روزا مثل ابر واسم بباری
تو هم رفتی ولی یادت باشه اینو که من هرگز نخواهم گفت که من بی تو تو بی من یعنی حسرت
برو یادت باشه اما که خواستی بذاریم تنها توی ماتم توی غصه توی غم
برو ای بی وفا شاید دلت دیگه نبود با من
دیگه چشمای گریونت نداشت یک قطره اشک واسم
|